شطحيات عموقاسم




2
بچه‌ها! سلام. سلامی چو بوی خوش از اين حرفا... راستی من همين الان از بابل و بابلسر برگشتم. همين همين الان. جدیجدی خيلی حال داد.بچه‌های اردو خيلی مرام گذاشتن. خيلی جنب و جوش کردن. فکر می‌کنم که يکی ديگه هم توی اين سفر به جرگه‌ی عشاق پيوست. تازه، يک عاشق کارکشته‌ی زخم‌خورده‌ی مارگزيده‌ی ... هم به احتمال قوی ... آره از اين حرفا. جونم براتون بگه که هيشکی حتی بو هم نبرد. اما عاموت با تمام وجود اين رو حس کرد، حتي وقت خداحافظی بايد بودی و می‌ديديشون. آی همديگه رو چه نگاهی می‌کردن، آدم جيگرش کباب می‌شد. ولي آغاهه (آغا باحاله) اينباربايد حواسش جمع باشه که اينبار حواسش جمع باشه. ادامه‌ی قصه برای احتمالا فردا ... بُری باحاله پنجشنبه9/8/1381

H   O   M   E

پنجره عمو